ناصر الدين شاه قاجار

185

روزنامه سفر مازندران ( فارسى )

ميان نيزار زمين خورده نى پشت چشم او فرو رفته نزديك بوده چشمش كور شود امّا تفصيل اين است كه مرال خسته را غلامان ميدواندند چون غدغن بود تفنك نيندازند ميخواستند با شمشير بزنند ميرزا احمد خان هم اسب دوانده قمه كشيده تا خواسته بود فرود بياورد كه به زمين خورده بود خلاصه چهار پنج مرال شكار شد امّا مزهء نداشت شب را با خستكى خوابيدم